الهام : اگه من دلم یه تنوع حسابی بخواد یا یه خبر خیلی هیجان آور که کلی باهاش حال کنم یا یه برنامه ی عالی که از هیجانش جیغ بزنم یا یه اتفاق غیر منتظره که که حسابی شکه بشم کی رو باید ببینم؟
امیر: من و ...
الهام: خب دیدمت . بگو چی تو چنته داری؟
امیر: اجازه بده برسم خونه. می بینی.
لحظات به کندی می گذشتند و الهام در انتظار سورپرایزی هیجان آور که کمی از روزمرگی هایش بکاهد و کمتر در فکر غر زدن باشد. همه چیز را در ذهن مرور می کند. شام آماده است و خانه هم تمیز. همه چیز برای روبرو شدن با یک اتفاق خارق العاده مهیاست. امیر کمی دیر کرده است الهام با او تماس می گیرد.
الهام: کجایی پس؟ چرا دیر کردی؟
امیر : تو چمرانم دارم می یام.
محمد: واست یه سورپرایز خوب داره.
بلاخره زنگ در به صدا درمی آید و الهام با هیجان اما طوری که هیجانش زیادی نشان داده نشود در را باز می کند. همه چیز عادی است و نشانی از یک سورپرایز عالی نیست.
الهام: بستنی می خوری؟
امیر: بزار وقت نشون دادن سورپرایز...
الهام: 
شام تناول می شود.ظرف های شام جمع و جور می شود...
امیر: بیا بشین وقت سورپرایزه.
امیر یک لوح فشرده را درون ضبط می گذارد. الهام در دل می گوید یعنی این سی دی چیست که از آن به عنوان سورپرایز نام برده می شود.
تصویر می آید و عنوان سی دی نمایان می شود: " کلاه قرمزی در فرنگ"
امیر: شوکه شدی نه؟؟؟ 
الهام: (سکوت) 

پ.ن. فردای آن روز جناب آقای ایرج طهماسب و حمید جبلی و دوستانشان میهمان روابط عمومی بودند . همان هایی که شب قبل بهترین سورپرایز دنیا را برای من رقم زده بودند!!!!!