|
دلم برای جاقلمی کنده کاری شده ام تنگ است. دلم برای قلم های خوش تراش رنگ نشده تنگ است. دلم برای بوی مرکب و نرمیه لیقه تنگ است. دلم برای صدای روح نواز قلم بر روی کاغذ گلاسه خیلی تنگ است. دلم سخت برای کلاس های استاد علی تنگ است. هراس آن را دارم که قلم با من قهر کرده باشد و مرکب سیاهی وجودش را که از تمامی سفیدی ها پاک تر است از من دریغ کند. می ترسم قلمم نخواهد به دست من اثری را خلق کند و نگرانم که بعد از این همه سال دوری ، دیگر مرا نشناسد. آن وقت ها فکر می کردم چندسال بعد روی کاغذهایی که خودم نقش و نگار برحاشیه ی آنها کشیده ام ، قلم را می رقصانم اما دریغ که اینک نه تنها تذهیب را فرانگرفته ام بلکه قلمم را هم گم کرده ام...
غمگینم به اندازه ی تمام سرمشق های کلاس های خطاطی ام...
|