خداوند هنرمندترين هنرمندان است. چه عجيب و با ظرافت با مخلوقاتش دلربايي مي كند. اين حس هاي ناب را از كجا ، در وجود بندگان برگزيده اش به يادگار گذاشته است؟ چگونه مي شود دل رحم ترين و حساس ترين مخلوقش ، در مواقع سختي و نياز ، به مقاوم ترين و سخت ترين بنده تبديل شود؟
مادر بودن سخت است . سخت تر از همه ي نقش هاي پيچيده ايي كه خداوند به بندگانش داده است. مادر بودن مقاومت مي خواهد ، مادر بودن صبر مي خواهد، حس ناب مادر بودن را هيچ كس ، جز خودش درك نمي كند. همه ي مادران قوي هستند. حتي اگر در روزمرگي هايشان ، حساس و ضعيف باشند. اين را وقتي فهميدم و با تمام وجود لمس كردم كه در اين اتفاق غير منتظره ي اخير، حس كردم ضعيف تر از آنم كه بتوانم رنج تحميل شده به برادر كوچكم را تحمل كنم اما مادرم با تمام عشق به موجودي كه از وجود خودش است ، پرستاري بي چشمداشت بود و هست. و اگر چيني بر پيشانيش ظاهر نمي شد شك مي كردم كه حس دارد و عاشق است...
بخش كودكان بيمارستان ، پر است از فرشته هايي سبكبال و عاشق كه گويي خداوند تمام هنر و احساس و وجود و عشق خود را در خلق آن ها به كار برده است . مادر ، افتخار خالق است روي زمين. لحظه به لحظه مي بالد به خود از آفريدن چنين بي همتاي عاشقي . خداوند عشق را با مادر معني مي كند. خداوند تمام حس هاي ناب روزگا ر را با وجود مادر معني مي كند. مادر شايد به ظاهر يك انسان باشد اما فرستاده اي است روي زمين كه فداكاري از كم ترين نقش هاي اوست .
مادر تمام قد خوبي است و عشق... .