تبليغاتX
مداد سیاه

 مداد سیاه      
  ادبی، داستانی و روایی              

 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ




نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386




نویسندگان
امیر
الهام


پیوندها
می نویسم...
قلم های سرخ
انسان،جنایت و احتمال
در گذر ایام


 

 جای نامه های بودار و مزه دار خالی...

 

منتظر یه نامه است. نامه ای که بوی مرکب و قلم بده. دوست داره وقتی با چادر گل گلی که به سر داره در خونه رو باز می کنه، پستچی مهربون با یه عالمه نامه پشت در باشه. نامه ی اون و بده دستش و بره.دلش لحظه ای رو می خواد که با شوق در پاکت و باز می کنه و نامه ی یه دوست رو از یه جای دور می خونه. نامه ای که فقط برای اون نوشته شده باشه. نامه ای با دستخطی هرچند ناخوش. دستخطی که می شه حس اون دوست رو وقت نوشتن از لابه لای جمله ها و پیچ و تاب های اون فهمید. دلش می خواد نگاهش روی کلمات و نوشته های نامه سر بخوره و فکرش به سوی آن چه گذشت پرواز کنه.حتی دوست داره آخرین جمله های نامه همون بیت معروف انتهای خاطرات و نامه های دوران مدرسه باشه که می گفت " نمک در نمکدان شوری ندارد       دل من طاقت دوری ندارد " و بعد از اون دلش می ره برای گفتن این که " کی می خواید آدم بشید و یه کم ذوق به خرج بدید. بابام جان یه جور دیگه آخر نوشتتون و تموم کنید . ما اگه نخوایم شما ابراز احساسات کنید باید کی رو ببینیم؟؟؟" .

اما فکر پرواز کرده اش از دیار واقعیت های دور به نزد واقعیت های نزدیک و خیلی نزدیک بازگشت و نگاهش به سمت صفحه ی مانیتور برگشت. بی هیچ  کرشمه و طنازی ، وقت سر خوردن روی کلمات. تنها خوشحالی مبهمی بابت رسیدن نامه ای از دوستی دور از طریق پست الکترونیکی.

                    

  + نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387  ساعت 13:40  توسط الهام 


 نامه‌اي به همسرم

 

  

عزيزم!

از صبح به زندگي فكر مي‌كردم، چون مي‌دانستم كه تو هم به آن فكر مي‌كني. مي دانستم به اين فكر مي‌كني كه چرا چندي است زندگي پويا نيست و تحركي ندارد، چرا تغييري اتفاق نمي‌افتد و «تكرار» بر لحظه لحظه زندگي زيبايمان سايه افكنده است و چرخه تكرار را جز وقفه‌هايي محدود چاره‌اي نيست.

اي هميشه عزيز!

تكرار جزء لاينفك زندگي است، هر روز خورشيد از شرق طلوع مي‌كند و در غرب ناپديد مي‌شود، هر روز نياز به كار داريم تا تكراري ديگر را پاسخ دهيم، تكراري به نام «ارتزاق» و ارتزاق مي‌كنيم تا تكراري به نام «زندگي كردن» و «زنده ماندن» را بازهم تكرار كنيم. اين پايه هاي تكرار زندگي، تكرارهاي ديگري را به وجود مي‌آورند ولي مهم آن است كه در اين تكرار و چرخه‌هاي تكراري من و تو كجا ايستاده‌ايم.

عشق جاودانه من!

در تكرارهاي لحظات زندگي، «عشق»، «تنفر»، «شادي»، «گريه» و... هم مكرراً زاده مي‌شوند و يا زوال مي‌يابند اما آنچه بيش از ساير آنها دوام دارد و در تك‌تك لحظات تكراري و غير تكراري زندگي وجود دارد، عشق ما به يكديگر است؛ عشقي كه در تلاش براي تدوام و سرانجام رساندن آن با هم گريه‌ها كرديم، غصه‌ها خورديم، حرف‌ها شنيديم، دلشوره‌ها تحمل كرديم و با هم خنديديم.

ما در اين تكرار ثانيه‌ها «عشقي» ساخته‌ايم جاويد و پايدار كه با تكرار لحظه‌ها، «تشديد» و شعله‌ورتر مي‌شود.

عزيزم!

خوشبختي ما در مقابله با اين تكرارهاست؛ تكرارهايي كه مي‌خواهند عشقمان را نيز به ورطه تكرار بكشند و بي‌تحرك كنند. اگر تسليم تكرار شويم، عشقمان مي‌ميرد. من هر قدمي كه بر مي‌دارم براي حفظ عشقمان هست و تو نيز هم. 

من اين نامه را برايت نوشته‌ام تا از تو تشكر كنم كه پا به پاي من ايستاده‌اي در مقابل اين تكرار. ما با هم و با تقويت نيروهاي يكديگر، عشقمان را ابدي كرده‌ايم. از خدا متشكرم. اين پايان يك عمر انتظار ماست، انتظاري كه از كودكي در وجود ما نهفته بوده است تا نيمه ديگر خود را بيابيم. همه سال‌هاي قبل انتظار ناشناسي در وجودمان نهفته بود اما اينك ديگر انتظار دروني در ما وجود ندارد. از اين به بعد آنچه كه انتظار مي‌ناميم، انتظاري بيروني است تا شاهد باشيم نيروي عشق ما چه ماحصل بيروني در زندگي جاري و تكراري خواهد داشت.

 

 

  + نوشته شده درچهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  ساعت 11:31  توسط امیر  


 

 

سال ۸۶ هم رفت. مثل همه ی سال هایی که رفتند و تنها خاطره هایی از آن ها باقی مانده است. خاطره هایی که حتی گاهی فراموش شده اند.نمی دانم خاطره ی فراموش شده بازهم اسمش خاطره است یا نه؟ ۸۶ خوب بود. سالی بود که به لطف مشکلات و ناراحتی هایش ، شادی ها و خنده هایمان معنا گرفت و این خود مهم ترین ویژگی سالی که گذشت بود. ۸۶ سال تجربه بود. سال شناختن آدم ها و سنجش میزان اعتماد به هریک. همه ی حس ها در سال ۸۶ دور هم جمع بودن و این خود تجربه ایی ناب بود در لحظات رویایی با هر حس. ۸۶ را با سفری فراموش نشدنی به پایان رساندم و سال ۸۷ را با سفری دل انگیز آغاز کردم.چه فرق می کند که بگوییم تعطیلات عید ،پایانی خوش بود برای سال ۸۶ و یا آغازی هیجان آور برای سال ۸۷؟ مهم این است که بیشتر از حد انتظار خوب بود. سفرمان نه تنها یک سفر خوب بود بلکه بهترین ساعات زندگیمان را رقم زد. به معنای واقعی از هرچه آرامشمان را به هم می ریخت فاصله گرفتیم و ثانیه های همراه با لذت و آمیخته با حس کنجکاوی و ماجراجویی شیرینی را تجربه کردیم. بخش زیادی از این حس های خوب را مدیون همسفر دوست داشتنی خود هستم که نه تنها همسفر زندگی پر از عشقمان هست بلکه همراهی خستگی ناپذیر در سفرهای کوتاه زندگیمان .
نمی توان انکار کرد که آدمی بخش زیادی از لذت یک سفر ، خواه ۵ روز خواه یک عمر، را از سوی همسفر و همراه خود هدیه می گیرد و من بهترین ها را در این ۵ روز سفر کوتاهمان از همراه همیشگی ام هدیه گرفتم.

سال ۸۷ هم با حس های متفاوت آغاز شد. اقتضای هر شروعی تحرک و انگیزه است. موفق کسی است که همیشه برایش نقطه ی آغاز و پرتاب باشد. آخر انگار عادتی شده است که برای آغاز هرکاری مبدا و تاریخی در نظر بگیریم. از آغاز سال به بعد... از سالگرد فلان اتفاق به بعد... و ... مرسوم ترینشان همان آغاز سال جدید است. من هم گویی آن قدرها هم مستثنا نیستم . وقتش شده است تغییر کنیم و اولین هدف در سال جدید، ترک هراس از تغییر است که خود حرف ها دارد و سختی ها می طلبد.

آرزوی سال خوب، همراه با سلامتی و شادابی و موفقیت، همیشه تازه و نو و لذت بخش است. به امید این که هرگز از تغییرات مثبت نهراسیم.

 

 

  + نوشته شده درشنبه دهم فروردین 1387  ساعت 9:41  توسط الهام