زندگي حاصل يك عمر نيست. زندگي حاصل چندين و چندين عمر كوتاه است . زندگي هاي كوتاه ، زندگي بلند يك انسان را مي سازند. زندگي چندين ايست و حركت دارد. زندگي چندين بار خروج از پارك دارد. زندگي پارك هاي دوبل متعدد دارد. زندگي انگار آينه هاي غلط انداز دارد كه در آن آدم ها از آن چه در آينه مي بينيم به ما نزديك ترند. اهداف هم شايد همين طور باشند.زندگي تقاطع ها و سه راهي ها و فرعي به اصلي هاي فراوان دارد كه وقتي ايست نكني ردي. بايد سراغ زندگي هاي كوتاه ديگر روي كه آن هم كلي برايت خرج و انرژي برمي دارد. زندگي چندين پروژه دارد. اصلا زندگي همان پروژه هاست كه هركدام به ترتيب پيشنهاد مي شوند، يا در آن مي بازي و يا به سرانجام مي رساني و مزدت را مي گيري. شادي پيروزي در برخي پروژه ها آنقدر زودگذرند كه به شب نرسيده فراموش مي شوند و غم شكست در برخي ديگر آنقدر ماندگار كه شب ها مي آيند و سپري مي شوند و تو هرگز آن را از خاطره ات بيرون نمي كني.ندامت از پرداختن به بعضي ها آن قدر فراموش نشدني است كه مغزت درد مي گيرد از فكر به آن و رد برخي ديگر به منزله رد يكي از عظيم ترين و انرژي دهنده ترين لذات زندگي پروژه ايت. وقتي هم چندين پروژه در زندگي ايت تركيب شوند يا بهتر است بگويم قاطي شوند نتيجه اش نوشتن مطلبي بي سر و ته مي شود مثل همين پست زندگي پروژه اي.
پ.ن.آخر سال است دیگر با همان بهانه های همیشگی. اما واقعا حس می کنم این روزهای آخر سال جان رفتن ندارند.همان قدر که دارند خودشان نفس های آخر را می زنند انگار نفس من را هم به شماره انداخته اند. تا قبل از این تعطیلات ۲ روزه حس دور ریختن ته مانده های غذا را نسبت به این روزهای آخر سال داشتم. اما انگار بعد از نفسی تازه کردن کم کم ، سرو کله ی دلتنگی به خاطر رفتنشان پیدا شده است. خوب است که دلتنگ نوشتن ../../۱۳۸۶ می شوم. این یعنی سال خوبی داشته ام. خوبه خوب...