تبليغاتX
مداد سیاه

 مداد سیاه      
  ادبی، داستانی و روایی              

 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ




نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386




نویسندگان
امیر
الهام


پیوندها
می نویسم...
قلم های سرخ
انسان،جنایت و احتمال
در گذر ایام


 

 تولد یک سالگی

 

شايد زياد مهم نباشد. اما امروز تولد يك سالگي من در محل كارم است. تولد من هم در اين جا با اشك شروع شد. اما نه اشك از سر شوق به خاطر چشم گشودن به يك دنياي تازه بلكه اشك  به خاطر چشم بستن به دنيايي كه دوستش داشتم. درست يك سال پيش در چنين روزي وارد دنياي خشك و اداري شدم كه احوالپرسي آدم ها با يكديگر نيز بايد ثبت و شماره مي شد و به همين خاطر آدم ها با هم حرفي نداشتند چون مي ترسيدند مورد تاييد يك سري آدم هاي  ديگر كه بهشان مدير گفته مي شد، نباشد. مديراني كه تعريفشان با آن چه من از مدير در ذهن داشتم و حاصل كار با آن ها در 3 سال گذشته اش بود، زمين تا آسمان فرق مي كرد. در همان روز اول تنها چيزي كه از آن واحد دستگيرم شد، موج ها و انرژي هاي منفي از اطراف بود. حتي ديوارها و زونكن ها و پرونده ها و رايانه ها هم برايم انرژي منفي مي فرستادند. هر چند گناهي نداشتند و منبع اصلي اين انرژي هاي نفس گير خود آدم ها بودند و ... .


 
ادامه مطلب
  + نوشته شده دردوشنبه یکم بهمن 1386  ساعت 8:30  توسط الهام